محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6613
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بگذرد و نبردى رخ ندهد . موفق ديد كه شتابجويان از غلامان و سوار و پياده از قسمت عمدهء سپاه پيشى گرفتهاند و با فاسق و ياران وى نبرد آغاز كردهاند و آنها را از جاهايشان پس زدهاند كه هزيمت شدهاند و پراكنده شدهاند و هيچكس از آنها به ديگرى نمىپردازد . سپاه به تعقيب آنها رفت كه به هر كه مىرسيدند او را مىكشتند يا اسير مىگرفتند . فاسق با جمعى از مدافعان خويش از سران و دليران سپاه و از آن جمله مهلبى جدا افتاد . پسرش انكلاى و سليمان بن جامع نيز از او جدا افتادند . گروه انبوهى از ياران موفق و غلامان سوار و پياده وى آهنگ اين دو گروه كردند . آن گروه از ياران ابو العباس كه موفق در عسكر ريجان جايشان داده بود با هزيمتشدگان اصحاب فاسق مقابل شدند و سلاح در آنها نهادند . سردارى كه در نهر امير جاى گرفته بود در رسيد و راه فاجران را ببست و آنها را به پيكار گرفت ، به سليمان ابن جامع رسيد و با وى نبرد كرد و جمعى از مدافعان وى را بكشت و به سليمان دست يافت و او را به اسيرى گرفت و به نزد موفق برد كه نه پيمانى داشت و نه قرار ، مردم از اسارت سليمان خوشدل شدند و تكبير و سر و صدا بسيار شد و به فيروزى يقين كردند كه سليمان از همه ياران فاسق كار آمدتر بود . پس از وى ابراهيم بن جعفر همدانى كه يكى از سران سپاه بود اسير شد . نادر سپاه فاسق معروف به حفار نيز كه يكى از ياران قديم فاجر بود ، اسير شد . موفق بگفت تا آنها را به بند كنند و در كشتىاى از آن ابو العباس جاى دهند كه چنين كردند . پس از آن زنگيانى كه با فاسق جدا مانده بودند به سپاهيان موفق هجومى آوردند كه آنها را از جاى پس زدند كه سستى گرفتند و چون موفق سستى آنها را بديد در تعقيب خبيث بكوشيد و در نهر ابو الخصيب پيش رفت و اين ، دلهاى وابستگان و غلامان وى را نيرو داد و با وى در كار تعقيب بكوشيدند . موفق در نهر ابو الخصيب بود كه مژده رسان خبر كشته شدن فاجر به نزد وى رسيد . چيزى نگذشت كه مژده رسان ديگرى بيامد كه كفى همراه داشت و مىگفت